آدرین عشق مامان وبابا
خاطرات
  


 شيطون

سلام گل پسرم خوبي ديگه داري حسابي بزرگ ميشي اين روزها حسابي تكون مي خوري وبا تكون خوردن تو حسابي ذوق ميكنم وقربون صدقت ميرم مخصوصا ديشب كه حسابي ورجه ورجه ميكردي طوري كه كاملا مشخص بود زانوي پايت را كاملا حس كردم كه تكون ميدادي گفتم همين الانه كه دنيا بياي ولي من دوست ندارم به اين زودي دنيا بياي دوست دارم بيشتر اونجا بماني وحسابي تپل مپل بشي دوست دارم وقتي دنيا اومدي خودتو تو دل همه جا كني البته هنوز هم كه نيمدي تودل همه جا باز كردي چه برسه وقتي دنيا اومديالهي فدات


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۷ توسط مامان وبابا
  


دیشب خیلی به ذوق اومده بودی حساب می زدی طوری که من فکر می کردم همین الان به دنیا میای زانوهات خم می کردی ومی زدیومن جیغ می زدم وهیجان زده می شدم باباهم ذوقت رو می کرد


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۸۷ توسط مامان وبابا
  


روز یک شنبه ۳ تای رفتیم آتلیه عکس گرفتیم چون سالگرد عروسی مامتن وباباست دوشنبه هم همه شام خونه مامان سیمین وبابا حبیب اینا هستیماین مهمونی هم به افتخار تو هست جمعه عصر هم مامان سیمین اینا وسایلت که خریده بودند البته به سلیقه من آوردند وبابا هم اسم تو رو به همه گفت آدرین به معنی زیبارو ویکی از بزرگان روم




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۷ توسط مامان وبابا
  


۳۱ هفتگی

ماماني خوبي جيزي به دنيا امدنت نمانده هفته پيش كه دكتر بوديم دكتر گفت 70 روز ديگه پيش ما هستي هردفعه تاريخ به دنيا امدنت نزدكتر مشه تخت را هم سفارش داديم امشب سه تاي مي خواهيم بريم اتليه عكس بگريم چون 18 /6 سلگرد عروسي مامان وباباست وفردا شب مهموني هم ميديم قرار شده وسايل خوشگل توروهم مامان اينها بيارند ودور هم باشيم خوش بذره .ماماني تورا خدا تو ماظب خودت باش من هم سعي خودمو ميكنم بوسسسسسسسسسسسسسسس




نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۷ توسط مامان وبابا
  


دکتر

امروز وقت دکتر داشتیم دکتر گفت۷۰ روز دیگه کوچولوت دنیا میاد کلی تعجب کردم آخه هر دفعه تاریخش تغییر می کنه دکتر گفت رشد نینیت خوبه وکلی خوشحال شدیم بابای هم وقتی شنید کلی ذوق کرد




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۸۷ توسط مامان وبابا
  


۲۶هفتگی
ماماني خوبي من كه اصلا خوب نيستم چون دو سه شبه كه نميتونم بخوابم روزها هم كه نميشه خوابيد قربون تكان خوردنهايت برم مخصوصا وقتي پامونو از خونه بيرون ميزاريم كه ميخواي ابراز وجود كني باباي ميگه تو مثل من دردري هستي فدات شم
كي ميشه بياي چون كه خسته شدم دوست دارم پيشم باشي
دعا كن مامان حالش خوب بشه وشبها بخوابه اخه خواب ماماني خيلي كمه
براي همه مامانها وني ني ها دعا كن موش موشك من


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم شهریور ۱۳۸۷ توسط مامان وبابا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


اسلایدر

دانلود فیلم